تبلیغات
 آموزش و سیگنال بورس
وبلاگ سرگرمی، بهداشت، سبک، دکوراسیون، مد، آشپزی، طنز، ادبیات، هنر، خانواده، زیبایی - مطالب مهر 1394
 
وبلاگ سرگرمی، بهداشت، سبک، دکوراسیون، مد، آشپزی، طنز، ادبیات، هنر، خانواده، زیبایی
به وسنا دنیای پر زرق و برق برای زنان و مردان خوش آمدید
درباره وبلاگ


وسنا ، منبعی برای همه زنان و مردان است تا چیز جدیدی یاد بگیرند و الهام بخش برای حل مشکلات. ساده ترین راه برای کمک در مورد خانه ، امور مالی و ماشین شما، و یا مسافرت درتعطیلات است.ما اینجا هستیم تا مباحث کارشناسان خبره در هر رشته را مانند بهداشت، موسیقی، کار، حیوانات، طبیعت ، پول، سبک زندگی، و غیره را برای شما آماده کرده تا اطلاعات را آسان تر پیدا کنید و از خواندن لذت ببرید. به ما نگاه کنید ما به روز هستیم، بنابراین شما می توانید به سرعت مطالب مفید در موضوعات مختلف را پیدا کنید و بهره مند شوید.

مدیر وبلاگ : بهرام وسنا
نویسندگان
پنجشنبه 30 مهر 1394
«یک معما ی جذاب»
پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند.یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.
سؤال:«چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟»
جواب:«پنج عدد!»
«چرا؟»
«چون تصمیم گرفتن،انجام دادن نیست.»
نکته:تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.
هرگاه کسی طرحی را ارائه کند،می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر کرده اند،اما فقط به آن فکر کرده اند.
«آلفرد موفتاپرت»





نوع مطلب :
برچسب ها : یک معما ی جذاب،
لینک های مرتبط : یک معما ی جذاب،
من ذهنی
« یکی از بزرگترین اشباهات من ذهنی آن است که همیشه منتظرست به چیزی برسد تا زندگی واقعی او شروع شود که اصلا اینگونه نیست ...»
من در آینده به فلان چیز خواهم رسید و زندگی شروع خواهد شد !!!
 اصلا شما از کجا میدانی که اگر به فلان چیز برسی زندگی شروع می شود شاید کاملا برعکس باشد !
 یا یکی دیگر از اشتباه های بزرگ من ذهنی این است که مدام در فکر« گذشته » است مثلا می گوید اگر به فلان چیز رسیده بودم زندگی من شروع می شد !
شما چه تضمینی به جز فکر و وهم و خیال دارید که اگر به فلان چیز رسیده بودی زندگی شما شروع می شد !...
زندگی شما از هم اکنون شروع می شود درست از زمانی که شروع میکنید برای تغییر برای موفقیت و برای رسیدن به اهدافتان
اهدافتان را بنویسید و برای رسیدن به آنها برنامه زمانی و عملی تهیه کنید و منتظر معجزه نباشید معجزه خودتان هستید




نوع مطلب :
برچسب ها : یکی از بزرگترین اشباهات من،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 مهر 1394
خستگی بیش از حد

بیشتر افراد گیاه‌خوار معتقدند نسبت به زمانی که گوشت مصرف می‌کردند، #انرژی بیشتری دارند. اما در این میان، احساس خستگی و خالی شدن بدن از انرژی در آنها یکی از علائم اولیه کمبود #پروتئین در بدن به‌شمار می‌رود. خواب‌آلودگی در طول روز یا عصر که در واقع یک خستگی غیرمعمول تلقی می‌شود. این نوع خستگی تنها یک حالت جسمی نیست بلکه فقدان انگیزه ذهنی نیز می‌تواند با کمبود پروتئین مرتبط باشد




نوع مطلب :
برچسب ها : خستگی بیش از حد،
لینک های مرتبط : فایل دیجی،
15جمله شگفت‌ انگیز یک نابغه فروش

 بسیاری اوقات در گفت‌وگو با مشتری‌ها، پرسش‌ها و صحبت‌هایی پیش کشیده می‌شود که فروشندگان معمولی، پاسخ‌هایی کلیشه‌ای و اغلب نچسب به آنها می‌دهند. امافروشنده نابغه چگونه به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهند؟ پانزده جملۀ شگفت‌انگیز آنها را در ادامه می‌خوانید.

۱. فروشندگان معمولی می‌گویند: «نمی دانم».
فروشندگان نابغه می‌گویند: «متشکرم، پرسش خوبی است. اجازه بدهید پاسخ آن را برای شما پیدا کنم.»

۲. فروشندگان معمولی می‌گویند: «جنس فروخته‌شده پس گرفته نمی شود.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «اجازه بدهید ببینیم اگر مطابق میل شما نیست، چطور می‌توانیم رضایت شما را جلب کنیم.»

۳. فروشندگان معمولی می‌گویند: «خونسرد باشید.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «من از شما عذرخواهی می‌کنم.»

۴. فروشندگان معمولی می‌گویند: «این که تمام شده؛ چرا این یکی را نمی‌برید؟»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «شاید از این جنس هنوز در انبار داشته باشیم، اجازه بدهید نگاهی بکنم. اگر نبود، پیشنهادهای دیگری هم برایتان دارم.»

۵. فروشندگان معمولی می‌گویند: «ساعت کار ما تمام شده.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «تعطیلی فروشگاه ساعت … و شروع به کار آن ساعت …. است. آیا کاری هست که بتوانم خیلی سریع برای شما انجام بدهم؟»

۶. فروشندگان معمولی می‌گویند: «خرید شما همین است؟»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «آیا این محصول را هم دیده‌اید که همراه با کالایی که شما خریده‌اید استفاده می‌شود؟» یا: «آیا تا به حال از فلان کالای ما استفاده کرده‌اید؟»

۷. فروشندگان معمولی می‌گویند: «چیزی که می‌خواهید آن طرف است.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «لطفا با من بیایید؛ به شما نشان می‌دهم که کجاست.»

۸. فروشندگان معمولی می‌گویند: «من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که...»

۹. فروشندگان معمولی می‌گویند: «این بخش به من مربوط نمی‌شود.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «من با کمال میل شما را پیش کسی می برم که بیشتر از من در مورد این بخش اطلاعات دارد.»

۱۰. فروشندگان معمولی می‌گویند: «ما الان این کالا را تمام کرده‌ایم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «الان از این کالا در فروشگاه نداریم، اما … روز دیگر خواهیم داشت. ممکن است لطفا نام و شماره تلفن خود را به من بدهید تا با شما تماس بگیریم و اطلاع دهیم؟»

۱۱. فروشندگان معمولی می‌گویند: «این برخلاف سیاست فروشگاه ماست.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «سیاست مغازه ما این است؛ اما قصد داریم آن را تصحیح کنیم. من می‌توانم در حال حاضر این کار را برای شما انجام دهم که...»

۱۲. فروشندگان معمولی می‌گویند: «من اینجا تازه‌کار هستم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «لطفا مرا تحمل کنید، برای کمکی که نیاز دارید در خدمت شما هستم.»

۱۳. (هنگام مکالمۀ تلفنی) فروشندگان معمولی می‌گویند: «گوشی...»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «ممکن است خواهش کنم چند لحظه پشت خط منتظر باشید.»

۱۴. فروشندگان معمولی می‌گویند: «الان سرم شلوغ است.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «خوشحال می‌شوم بتوانم به شما کمک کنم.» یا: «هم‌اکنون چه کمکی می‌توانم به و بکنم؟»

۱۵. فروشندگان معمولی می‌گویند: «شما اشتباه می‌کنید.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «فکر می‌کنم سوء تفاهمی پیش آمده است. اجازه بدهید در موردش صحبت کنیم و حلش کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها : لطفا نام و شماره تلفن خود را به من بدهید،
لینک های مرتبط : لطفا نام و شماره تلفن خود را به من بدهید،

این تقارن بسیار جالب و قابل تأمل است و شاید تداعی ضرب المثل ،

" از ماست که بر ماست "

باشد ، قضاوت با شما . . .

دو همسفر ، ناصرالدین‌شاه و امپراتور ژاپن !

سوغات این دو مسافر از سفر به اروپا برای کشورهای‌شان چه بود ؟

ناصرالدین شاهِ ما و امپراتور مِی‌جیِ ژاپن در یک زمان به اروپا رفتند ،
اروپایِ پیشرفته و صنعتی قرار بود این سفر ، نگرشی تازه برای زمامداران دو کشور به‌وجود بیاورد .

مِی‌جی از سفر که بازگشت ، سه هیأت با سه ماموریت ویژه به اروپا فرستاد .

یک گروه مسئول بررسی و کنکاش در نظام آموزش و پرورش چند کشور مثل بلژیک ، هلند ، آلمان ، فرانسه شد .

گروه دوم مسئول بررسی قانون اساسی این کشورها و نحوۀ اجرایی شدن آن شد و گروه سوم هم ماموریت یافت تا صنایع جدیدی که در اروپا متداول شده بود را فرا گیرند .

به‌هر سه گروه البته ماموریت ویژه ،

« بررسی نظام حکومتداری کشورها » نیز محول شد .

اما ره اورد ناصرالدین‌شاه از سفر به اروپا ، سه دستور عجیب بود !

او سالن نمایش « آلبرت هال » را در لندن دید و دستور داد تا با الگوبرداری از آن ، « تکیه دولت » را در تهران احداث کنند و در آن گروه‌های تعزیه هنر خود را به‌نمایش بگذارند !

دستور دومش این بود که به‌رسم رقصنده‌های اروپایی ، زنان حرمسرا ، دامن‌های چین‌دار بپوشند .

و سومین دستور این که « سرسره » وارد کشور کنند تا او از بالا به آغوش زنان حرمسرا بیفتد !
(احتمالا شما هم از این تفاوت فکر شوکه شده‌اید و بی‌اختیار می‌خندید)

امپراتور مِی‌جی با تکیه بر گزارش‌های سه‌هیأت ، در اولین قدم ژاپن را به‌هشت قسمت تقسیم کرد ، در هر قسمت ۲۰۰مدرسه ، ۳۰دبیرستان و یک دانشگاه تاسیس کرد .

و عجیب اینکه در همان‌سال‌ها در ایران ، حسن رشدیه برای تاسیس مدرسه به فلاکت و بیچارگی دچار شده بود و مدارسش را تخریب می‌کردند و از ترس ، از شهری به‌شهر دیگر پناه می‌برد و نهایتاً با این تعقیب و گریزها موفق شد ۱۵مدرسه بسازد .

جالب اینکه تفاوت‌های ژاپن و ایران همچنان ادامه دارد . . . !!!؟





نوع مطلب :
برچسب ها : ناصرالدین‌شاه و امپراتور ژاپن !،
لینک های مرتبط : فایل دیجی،


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...